دو ماهگی و واکسن
شما دو ماهه شدی و من فقظ خاطرات یه هفته تو رو تونستم ثبت کنم از الان به بعد میخوتم لا اقل هفته ای برات خاظره بنویسم
تو الان ده روزی میشه میخندی بهم وقتی باهات حرف میزنم با جشمات منو دنبال میکنی منم شناختی که مامانتم یه ذره غریبی میکنی تنها باشی با کسی دمر که میدارمت گردنتو بالا میگیری و پاهاتو هل میدی جلو با دهنت صدا در میاری خلاصه اینکه خوردنی شدی و دل مامانی و بباایی هم برات تنگ میشه هز شب باید یه عالمه عکس ازت بگیرم براشون بفرستم
از سه شنبه تا امروز م که یکشنبه هست اومدیم خونه مامانی سه شنبه شب سال دوم مادر جون بود و یه ختم انعام کوجیک گرفته بودیم براش منم اومدم از صبح که هم مامانب تو رو حموم کرد هم من حلوا درست کردم عصر رفتیم خونه مادر بزرگ اونجا بعضی فامیلا بار اول بود تو رو دیدن قربون صدقت رفتن کادو هم گرفتی یه عالمه ولی مامان جشمت قی کرده بود ظوری که برگشتیم شی خوابیدی دیگه چشمت باز نمیشد با چایی شستم و مبترسیدم سرما خورده باشی
چهارشنبه همش دلشور میرد واسه جشمت تا عصر که وقت دکتر داشتی عصر بابایی رفتیم پیش آقای دکتر همه جین خوب بود گفت جشمشم مال آ؟لودگی هوا هست
اومدیم و خیالم راحت شد پنجشنبه مامان اینا مهمون ئاشتن یکی از دوستای بابا از صبح مشغول کار بودیم توام پسر خوبی بودی ولی عصر مهمونا اومدن یه ذره بی قراری کریدی و گریه گریپمیجر خوردی ساکت شدی خوابیدی جمعه هم به جمهپع جور خونه مامانی گذشت میخواستم حمومت کنم که فردا واکسن داری از شانس لوله آبگرم خونه مامانیا ترکید نشد حمومت کنم باباتم یه دره سر من غر رد که با هم رفتیم تو قیافه جفتمون
صبح شنبه رفتیم واسه واکسن یکی از مرلکز واکسن پنجگانه نداشت رفتیم یه مرکز دیگه یه ذره گریه کردی و اومدیم خونه بهنت استامینوفن دادم که بد خورئی و نف کردی خیلی بد دارو میخوری مامان تو خواب ناله مبکردی و پاتو تکون میدادی جیغ میزدی منم دلم کباب میشد
مادربزرگ مامانم چشموش آب مروارید داشت امروز عمل داشت مامانی رفت یه سرزد و زود به خاطر تو برگشت تبت رفته بود بالا استامینوفنم به زور میخوردی
منم به دره باب مامانی سرخاله بحث کردم بعدم ناراحت شدم و یه عالمع گریه کردم خیلی حساس شدم این روزا
شب بهت شیر دادم موندی پیش مامانی رفتیم من یه سر به مامان بزرگم زدم با بابات و تومدیم به تو قطره استا بدم که بع دفعه بالا اوردی شدید طوری که ترسیدیم ههمون
باز یه ساعت بعدم همین زنگ زدم دکترت گفت شیرتو بدوش با قطره قاطی کن بده دوباری خوردی تبت داشت میرفت بالا لباستو کم کردم شب بدی رو گرزوندم
الانم هنوز بی قراری