هنوز تو شوکم باورم نمیشه که واقعا....

چطور میشه آخه این ماهی که اصلا فکرش رو نمیکردم و به هرچیزی فک میکردم جز تو اومده باشی اینقدر بی خبر میخواستی مامانی رو خوشحال کنی 

چند  روزی بود پری عقب افتاده بود ولی هی به خودم میگفتم که به خاطر قطع کردن دارو ها شده و بهم ریخته تا اینکه امروز دوستای خوبم گفتن بلند شو برو یه آز بده منم گفتم آخه چه آزی این ماه من نه رابطه درستی داشتم نه چیزی 

عصر  موقع برگشت از شرکت گفتم بذار بی بی چک بگیرم 

اومدم  خونه و گذاشتم باور کردنی نبود به یک ثانیه نکشید دو خط شد خدایا درست میبینم یا خوابم نمیدونستم چی کار کنم زنگ زدم به دوستم گفت راشین بارداری باور کن ولی من هنوز باورم نمیشد به یکی دیگه از بچه ها زنگ زدم اونم گفت شک نکن ولی بلند شو برو یه آز بده  نفهمیدم چطور رسیدم به آزمایشگاه قبول نمیکرد میگفت جواب رو فردا میدم اینقدر التماسش کردم تا قبول کرد زمان نمیگذشت دل توی دلم نبود وقتی اومد گفت مژده گونی بده کم مونده بود بغلش کنم خدایا باور کردنی نبود معجزه بود برام .اومدم خونه جواب آز رو با بی بی چک و یه لباس نوزادی کادو کردم که بدم به شوشو زنگ زدم مامانم بهش گفتم گریش گرفت بیرون بود شوشو زنگ زد که میای سر کوچه دنبالم وسیله دارم نمازم رو خوندم و رفتم دنبالش تو ماشین میگه یه آز بده خیالت راحت بشه منم گفتم نه بابا چی میگه دلت خوشه ها 

اومدیم  خونه کادو رو بهش دادم گفتم کادو ولنتاینت که نداده بودم  گفت دیونه آخه این چه کاریه باز کرد باورش نشد چند بار برگه رو نگاه کرد  

بغلم کرد و میگفت باورم نمیشه اول نمیخواستم به مادر شوشو اینا بگم مامانم گفت بگو اونم مادره گفتم بیچاره مادر شوشو باورش نمیشد گریه میکرد به خواهرشوشو هم خبر دادم اونم جیغ کشید فردا باید برم دکتر میخواستم این پست رو رمزی بنویسم ولی گفتم شماهایی که همراهم بودید خبر دار شید مممنونم از همتون