اولین پست
سلامی بلند به اندازه تمام روزایی که نبودم,
از کجا بگم اول از کنکور بگم که بد نبود ولی راضی نبودم خیلی چیزا یادم رفت یه دفعه T_T
بعید میدونم تهران قبول شم و چون اهل شهرستان نیستم باید بشینم به آزاد فک کنم آزاد چی بدی داره واسه منی که سرکار میرم و این همه کار خونه و شرکت خیلیم شاهکاره(اینو نگم چی بگم)ولی نه جدی اولا برای سراسری قبول شدن باید از تابستون شروع کرد روزی ۸ساعتم خوند من به اندازه وقتی که داشتم خوب استفاده کردم و از خودم راضیم.
خوب این از کنکور
بریم سراغ کارا همسر محترم برای 15اسفند مهمون دعوت کرده واسه سالگرد ازدواجمون خونه رو هم که کثافت برداشته باید خونه تکونیمو از این هفته شروع کنم نمیدونم از کجا اصلا شروع کنم شانس ما امسال آقای همسری نمیتونه کمک کنه به خاطر عملی که کرده گفتیم کارگر میگیریم از یه ماه قبلم رزرو کردیم بعد یه عمری گفتیم کارگر بگیریم و زد دست آقا شکست حالا شب عیدی به هرکی میگم میگه وقت ندارم باید خودم کمر همت ببندم.
دیگه...دیگه...اینقدر حرف دارم نمیدونم از کجا بگم آهان یکی از کارام اینه که ماشالله ۵کیلو چاق شدم
دیگه اینکه هیچ خریدی واسه عید نکردم از لباس و اینا بگیر تا خرید خونه کلا خیلی خیلی کار دارم
فعلا همینا تا فردا اینا رو باموبایلم نوشتم
من عاشق اسفند و عید نوروز و هیجان و شور و شوق زندگیم تو این روزای آخر سالی وای دنبال یه منوی غذایی هم باید باشم همه خیلی وقته نیمدن خونمون اون روز میگن ما دلمون رو صابون زدیم ها بدبخت شدم نمیدونم چی درست کنم ماشالله چند وقتم هست که تعطیل بوده آقای شوشو هم که عقده ای شده امروز از صبح همش در حال اورد دادنه که هوس فلان کردم شیرینی چی درست میکنی واسه عید و هزارتا چیز دیگه.
مادر شوهریم بزنم به تخته خیلی خوب و مهربون شده کلاس یوگا میره کلا خیلی خوب و مهربونه شایدم من سرم گرم بوده و کاری به کار هم نداشتیم البته از وقتی داستان بچه دار شدن ما رو میدونه مثل مامانم دل میسوزونه و مهربونه....بقیه برای بعد
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 22:39 توسط روشا
|