خیلی حرف هست برای گفتن ولی وقت نیست این روزا در حال مرور کردن درس ها هستم و کاملا نا امید از اینکه کجا هستم احساس میکنم هرچی خوندم یادم رفته شوشو کنکورشو داد میگه خوب داده حالا باید صبر کنیم تا جوابش بیاد یه ذره سخت شده تا الان اونم سرش گرم بود من راحت تر درس میخوندم .

شب یلدا خواهر شوشو دعوت کرده بود خونشون مامان اینای منم گفته بود البته من خودم تا 8 کلاس داشتم البته نیم ساعتی زودتر بلند شدم از کلاس رسیدیم خونشون همه بودن خوش گذشت شوشو طبق معمول سورپرازیم کرد و جلوی همه بهم کادو شب یلدا داد اونم یه عطر خیلی خوشبو من عاشق عطرم و اینو شوشو جونم میدونه .

کلا احساس میکنم خدا رو شکر من آدم خیلی احساسی هستم و همسرم هم اینو درک میکنه .

حالا این دو هفته ای که برام سخت میگذره اینه که فردا وقت دار م برای iui البته میدونم که احتمال این که با iuiجواب بگیرم خیلی پایینه و برای درمان لازمه ولی خوب بازم ده دلم میگم شاید شد .برام دعا کنید که خدا منو لایق بدونه

همتون رو دوست دارم و ازتون میخوام دعام کنید